جمعه , ۲۱ دی ۱۳۹۷
صفحه اصلی » بلاگ » گروه ماکرها (The Muckers) و افق دوردست آزادی

گروه ماکرها (The Muckers) و افق دوردست آزادی

هنرمند راک ایرانی، امیر محسنی، در برابر تحریم‌های مهاجرت ترامپ قد علم می­ کند و برای تحقق رویاهایش به نیویورک می ­آید.

دوناوان فارلی ( منبع مجله موسیقی Rolling Stone ) مترجم: پاپیروس

عصر یک روز شرجی اواخر ماه می، امیر محسنی، گیتاریست و خواننده، در استیج مرکری لانج نیویورک ظاهر شد. امیر محسنی و گروهش ماکرها (که همگی در بروکلین کار می‌کنند) برای اجرای ری­پیلای مکزیکوسیتی آماده می‌شوند. پنج شنبه شب است و سیل جمعیت به سالن سرازیر می‌شوند. عده‌ای از آن­ها تحت تاثیر راک رقص آور و روانگردان، از خود بیخود شده‌اند. در میان هیاهوی موسیقی، محسنی جذاب و پرانرژی به مردم می‌گوید اجرا در مرکری لانج یک رویاست که به حقیقت خواهد پیوست. تعداد کمی از حضار خوب می‌دانند که او چقدر بر این عقیده مصر است.

درست دو سال پیش بود که محسنی ۶۲۰۰ مایل دورتر در تهران به سر می‌برد و به نظر می‌رسید برای او تبدیل شدن به یک هنرمند بزرگ در آمریکا، یک رویای دست نیافتنی‌ست. هر چند که او تجربیاتی در مدیریت گروه موسیقی داشت اما از آن‌جا که حکومت ایران، میانه خوبی با راک نداشت، هر بار اجرای زیرزمینی برای او به معنی ریسک زندان یا بدتر از آن بود. محسنی می‌گوید: “خطر و فشار، همیشه وجود داشت. یک بار قرار بود به مدت دو شب در یک مکان اجرا داشته باشیم. پس از اجرای شب اول، پروموتر به ما گفت پلیس آمده و اخطار داده است که در صورت برگزای اجرای دوم، دستگیر خواهیم شد”.

ماجرای محسنی از تهران تا نیویورک داستان مبارزه، مقاومت و پایداری در مقابل یک نابرابری بزرگ است. پاییز امسال گروه ماکرها اولین ای‌پی خود را با اسم it’s better without you  منتشر کردند. این مجموعه آهنگ‌ها گویا فریاد م‌­زنند و می‌گویند سال‌ها طول کشیده است تا امیر محسنی به این جایگاه برسد پس ننگ بر او اگر بخواهد این فرصت را هدر بدهد.

گروه ماکرها the muckers امیر محسنی emir mohseni رولینگ استون
محسنی همان روز که در سن ۱۳ سالگی، ویدیوی last nite گروه استراکز را در تلویزیون دید هدف زندگی‌اش را انتخاب کرد. این حقیقت که او در ایران، جایی که حکومت محافظه‌کار و مذهبی روی خوشی به فرهنگ غربی نشان نمی‌دهد به دنیا آمده ­است، نا امیدش نکرد. خانواده برای او یک گیتار الکترونیک خریدند و او کار خود را شروع کرد. سازی که امروز هم با آن می‌نوازد.

محسنی می‌گوید: “پدر و مادر من عاشق موسیقی بودند و من از بچگی تمام آهنگ‌های آن‌ها را که مربوط به دهه‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ بود و هر چه که به دستم می‌رسید گوش می‌کردم. وقتی استراکز را دیدم یک لحظه میخکوب شدم؛ خودش است؛ این همان چیزی‌ست که دنبالش هستم. پدر و مادرم هم خیلی حمایتم کردند. در اتاقم جایی را برای تمرین درست کردم و تمام مدت ساز می‌زدم. بعضی اوقات مادرم می‌آمد و می‌گفت می‌تونی این آهنگو با گیتار برام بزنی؟ و من بعضی آهنگ‌های راک مورد علاقه‌اش را با گیتار برایش می‌زدم. هنوز هم گاهی پشت تلفن این کار را می‌کنیم”.

محسنی در سال ۲۰۰۹ خدمت سربازی را تمام و برای اخذ ویزا اقدام کرد. او در جستجوی همکارانی برای تشکیل گروهش بود. کاری که در ایران بسیار سخت است. همچنین تحقیقاتش را دربارۀ چگونگی رفتن به آمریکا شروع کرد. بعد از سه، چهار سال افراد کافی برای شروع پیدا کرده بود. اولین ترکیب The Muckers شکل گرفت و چند اجرای زیرزمینی هم بیرون داد. اما محسنی پیوسته فشار و خطر دستگیر شدن را روی خود احساس می‌کرد. در آخر هم این همه خطر کردن و در مقابل، تنها تعداد کمی مخاطب به دست آوردن به او احساس سرخوردگی و ناکامی می‌داد.

محسنی می‌گوید: “کار کردن در ایران برایم ناامید کننده بود. می‌دونم که مردم می‌خوان شاد باشن. من هم دوس داشتم شاد باشم و اجراهای فوق‌العاده براشون بذارم. اما این منو قانع نمی‌کرد. می‌دونید؟… من دنبال چیز بالاتری بودم”. محسنی هیجان زده شده ­است و با صدای بلندتر ادامه می‌دهد: “من به اونجا تعلق نداشتم. هیچ چیزشو درک نمی‌کردم. با هیچ چیزش نمی‌تونستم خودمو وفق بدم. همیشه احساس می‌کردم من اشتباهی اونجا متولد شد‌ه‌­‌ام”.

فردای اجرا در مرکری لانج، محسنی نشسته در بار نیمه تاریک بروکلین با آن استایل منحصر به فرد و آن حلقه گیسو، به آلبرت هاموند جی آر، گیتاریست جوان استراکز می‌مانست. او خوش خنده و کاریزماتیک است اما وقتی از گذشته سخت خود برای رسیدن به آمریکا حرف می‌زند سایه‌ای از تیرگی بر چشمانش می‌افتد. محسنی می‌گوید: “دوستانم سعی می‌کردند دلگرمم کنند. به من می‌گفتند همه‌‌چیز درست می­‌شه. اوضاع روبراه می‌­شه. اما من می‌گفتم نه رفیق من باید برم. من برای اجرا کردن تو این جاها ساخته نشده‌ام. من باید در مرکری لانج اجرا کنم”.

محسنی انگیزۀ خود را حفظ کرد. تا جایی که می‌توانست موسیقی‌های مختلف را از اینترنت دانلود می‌‌کرد و گوش می‌داد. او می‌گوید: “همین­که بزرگ‌تر می‌شدم علاقه‌ام به مایکل جکسون بیشتر می‌شد. پس به طور جدی پیگیر این علاقه شدم و مطالعات خود را درباره فرهنگ سیاه‌پوستان، موسیقی پانک، جیمز براون، فلا و گروه ارث وایند اند فایر شروع کردم. برای مدتی طولانی درگیر این مسائل بودم و احساس می‌کردم باید در این زمینه کاری انجام دهم. کاری منحصر به فرد. چیزی بین پانک و راک.

محسنی در میانه های بیست سالگی شروع به پرورش چیزی کرد که امروز، موسیقی ماکر ها ست. نوعی راک که می­زید، نفس می­کشد و می­شوراند. لحظه­ای پرشور است و لحظه­ای روانگردان. در محتوای اکثر آهنگ های ماکرها یک تم مشترک به چشم می­خورد: گریز.

محسنی می­گوید: “من این آهنگ ها را دو یا سه سال پیش نوشته ام. بنابراین موضوع همه آن­ها انتظار است. انتظاری طولانی برای چیزی که همه زندگی ات است و پشت سر گذاشتن دوران این انتظار. امروز مردم با موسیقی راک اند رول نمی­رقصند. روح این موسیقی به شما احساس رقص می­دهد. مثل استیشن تو استیشن دیوید بویی. وقتی آهنگ گلدن یرز این آلبوم را گوش میدی… رفیق من دقیقا هر بار که این آهنگو می­شنوم دلم می­خواد برقصم”.

جستجوهای محسنی برای رسیدن به زندگی در آمریکا او را به فستیوال موسیقی تریفورت در ایالت ایداهوی بویس و موسس کمپانی این فستیوال یعنی اریک ژیلبرت کشاند. اریک ژیلبرت، حامی این جوان ایرانی در آمریکا شد. اغلب با او در ارتباط بود و حتی از طرف او با وکلای مهاجرت در نیویورک ملاقات می­کرد. ژیلبرت می­گوید: “موقعیت دشواری بود. تصور کنید با یک آدم قاطع و مصمم برخورد می­کنید که داد می­زند و فریاد می­کشد در نزدیکی مرزهایی که باز است و مردم دسته دسته از آن­ عبور می­کنند و به آمریکا می­آیند. آن وقت من نمی­توانم در این کشور برای خود یک گروه موسیقی درست کنم. امیر عاشق فرصت هایی ست که شهروند آمریکا بودن در اختیار انسان قرار می­دهد و این فرصت ها را خیلی بهتر از ما که در اینجا متولد شده ایم درک می­کند. امیر باعث میشه من به آمریکایی بودن خودم افتخار کنم و یادم باشد که ما چه ظرفیت هایی داریم”. اواخر ۲۰۱۶ بود که محسنی مراحل پیچیده اخذ ویزای خود را از طریق سفارت جمهوری جورجیا به اتمام رساند (آمریکا در ایران سفارت­خانه ندارد). در همین زمان دونالد ترامپ به ریاست جمهوری رسید. ژانویه ۲۰۱۷ زمانی که محسنی منتظر تایید نهایی ویزای خود بود، تحریم های مهاجرت ترامپ علیه مردم هفت کشور اسلامی از جمله ایران به اجرا درآمد. بنابرین رویای تمام زندگی او می­رفت که نقش بر آب شود. در همین بحبوحه، محسنی با آنتونی آذر آشنا شد. هنرمند ایرانی-آمریکایی و نوازنده آینده ویولن سل ماکرها، که آن موقع در حال سفر به تهران بود. آذر که نگران دوست تازه­اش بود به او پیشنهاد کرد که به کانادا برود و ادامه کار را از آن­جا پیگیری کند. اما جواب سرسختانه محسنی به این پیشنهاد این بود: “نه، من باید به نیویورک بروم”.

آذر می­گوید: “او در دوره اوباما برای ویزا اقدام کرده بود و بعد از سال ها تلاش و پیگیری، تصور ما این بود که موفق میشه و به آمریکا میاد. ما واقعا نمی­تونیم درک کنیم که چقدر براش سخت بوده. خیلی ها نا امید و تسلیم شدند اما امیر نه، اون کسی نبود که تسلیم بشه”.

زمانی که تحریم های مهاجرت، در دادگاه مورد اعتراض واقع شد، محسنی و حامیان او وارد صحنه شدند تا شانس اندک خود را امتحان کنند. پروموتر دیو دارت که ساکن آستین و تخصص او کمک به هنرمندان بین المللی برای رسیدن به آمریکاست توانست توصیه نامه ای خطاب به شهردار آستین، استیون آدلر، بنویسد و درباره استعدادهای هنری محسنی و خطرات فعالیت کردن در زمینه سبک موسیقی او در ایران توضیح دهد. سرانجام در شانزدهم مارس سال گذشته، تئودور چانگ، قاضی فدرال ایالت مریلند دستور توقف اجرای آن بخش از تحریم ها را که شامل افرادی مثل محسنی می­شد صادر کرد. محسنی به نیویورک رسید. او با لبخندی که از یادآوری آن روز بر لبش نشسته است می­گوید: “همان موقع که من در فرودگاه JFK قدم برمی­داشتم، عده­ای در آن­جا مشغول تظاهرات بودند. وقتی درب خروج را باز دیدم سرمست شدم. تنها یک فکر به ذهنم می­رسید: بدو”!

سال­هایی که محسنی درگیر امور اداری و کاغذ بازی های آن بود، این فرصت را پیدا کرد که طرح آینده اش را بریزد. شرایط موسیقی نیویورک را مطالعه کند و بسنجد، طوری که انگار از ابتدا همان­جا بوده است و نه هزاران مایل دور تر. بنابرین وقتی به نیویورک رسید، مصمم و بی درنگ کار خود را شروع کرد. در عرض چند ماه به همراه آذر، ترکیب اولیه ماکر ها را تشکیل داد و اجرا ها را شروع کردند. اجراهایی که نخستین آن­ها برای آخر هفته، چهارم جولای برنامه ریزی شده بود.

همانطور که محسنی استیج nyc راک را می­پیمود دوران نام و آوازه این استعداد نوظهور شروع شد. اوایل سپتامبر ۲۰۱۷، او و آذر در  nyc در برلین نیویورک ظاهر شده و خوش درخشیدند. بعد از آن اجرا، جان زیمرمن، طبل زن، پیامی در اینستاگرام برای محسنی فرستاد و کلی از او تعریف کرد. محسنی از او تشکر کرد و گفت که او هم کار زیمرمن را دوست دارد و از او خواست به بند ملحق شود. زیمرمن می­گوید: “من گفتم کار شما رو دوست دارم و اون گفت خیلی خوبه؛ دوشنبه بیا برای تمرین. انگار که… میدونید… احساس می­کردم همین الان عضو بند هستم”.

هنگام مصاحبه، زیمرمن آرام و ساکت است اما زمانی که محسنی روی استیج می­رود و او به تماشا می­نشیند، تبدیل به شبحی آشفته و پریشان می­شود. نمود کامل شوریدگی و برانگیختگی که مشخصه اصلی ماکرهاست. زیمرمن می­گوید: “محسنی بیشتر از هر کس دیگه ای که تا حالا باش کار کرده ام پیگیر این موضوع هست و همین حالتش، خیلی الهام بخشه. خیلی قاطع و مصمم کارو انجام می­ده و این باعث میشه که تو هم دلت بخواد کمکش کنی”.

کریس کاولی، گیتاریست، آخرین قطعه پازل ماکرهاست که اوایل امسال به بند ملحق شد. کاولی می­گوید: “انگار که محسنی یک شبه کلی دوست پیدا کرد. اون، وقتی به نیویورک آمد دقیقا می­دونست می­خواد چکار کنه. مثل اینکه بگی من یک نقشه دارم و حالا می­خوام بش عمل کنم. بعد انجامش داد و جواب هم داد. همه جا رو بلد بود و می­رفت، همه بند ها رو می­شناخت و دنبال می­کرد”.

محسنی رها شده در زندگی ای که با هنرمندان مورد اعتمادش حمایت میشود گیتار می­زند و گویا زمان های هدر رفته و ناکام گذشته را از آن بیرون می­کشد. از لابلای آهنگ هایش صدای سال های فشار و سختی و لذت آزادی تازه به دست آمده را همزمان می­شنوی. این پیامی برای مخاطبانش است که گرد و غبار را از روح و جان خود بتکانند. کاولی می­گوید: “انرژی او چیزی متعالی شبیه بوداست اما از طرفی هم باید گفت که او اصلا وقت رو تلف نمیکنه. خط سیر ماکر ها از هر بندی که تا حالا باش کار کرده ام سریع تر بوده و علتش هم موسیقی ست. او هر چیزی رو همونطور که هست می­شنوه و احساس میکنه و از این جهت مثل برین ویلسون و جیمز براون هست. هرچند خودش هیچ وقت اینو نگه”

محسنی می­گوید: “چیزی که بیشتر از همه دلم می­خواهد این است که مردم بیدار شوند و به یاد بیاورند که زنده هستند. او از کسانی که موسیقی the muckers را می­شنوند می­خواهد که بفهمند ارزشش را دارد که با تمام آنچه در اختیار داری بجنگی برای یک زندگی بهتر. میخواهد که بفهمند هر که می­خواهد در کاخ سفید باشد باشد، هنوز هم در آمریکا زیبایی و آزادی شگفت انگیز، دست یافتنی ست. او می­گوید: “من پیام‌های زیادی از ایران دریافت کردم که می­گویند امیر تو موفق شدی. در حالیکه ما تازه اول راه هستیم. دلم می­خواد بدونید که اگر قصد دارید کاری را انجام بدید باید انجامش بدید. من می­خوام به مردم امید بدم و اینجا هم، نیویورک و آمریکا هم، باید همچنان به مردم امید بدهد”.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *