بازخوانی ترانهی «مسیر صلح» از تام ویتس
بازخوانی ترانهی «مسیر صلح» از تام ویتس بعد از ۲۰ سال
دربارهی کشتنِ مردم بیگناه با بهانهی از بین بردنِ شَر
نویسنده مقاله: امیر بهاری
عبدالمعطي شبانة، پسری ۱۸ ساله خوش قدوبالا با سبیلی کمپشت، درس خوان و مودب و مومن و ساکن شهر قدس، روز ۱۱ ژوئن سال ۲۰۰۳ نماز صبحش را خواند و به بهانهی امتحان زبانش در دبیرستان از خانه بیرون زد اما بعد با پوشیدن لباس متداول یهودیهای ارتودوکس، توانست وارد اتوبوس خط A14 در خیابان کینگ جورج و یافا در اورشلیم بشود و با کشیدن ماشه جلیقه انتحاری باعث کشتهشدن ۱۷ شهروند یهودی اسرايیل شد، صد یهودی دیگر را هم زخمی کرد. حماس مسئولیت این حملهی انتحاری را برعهده گرفت.

چند روز بعد تام ویتس در خانهاش در کالیفرنیا روزنامه نیویورک تایمز را باز کرده و گزارش عملیات انتحاری عبدالمعطي هجده ساله را خوانده که درست یک روز پس از ترور نافرجام عبدالعزیز رنتیسی، رهبر وقت حماس انجام شد و بعد خوانده که اسرائیل هم بعد از این اتفاق حملاتی را در غزه ترتیب میدهد که هدفش از بین بردن فرماندهان ارشد حماس است، از جمله یاسر طاها را در ماشینی مورد حمله قرار میدهد و همسر و فرزندِ شیرخوار یاسر طاها هم کشته میشود و از آنها خاکستری بیش برجای نمیماند. ظاهرا برای تام ویتس این این اتفاق آنقدری تکان دهنده بود که نشسته پشت میزکارش و سرراستترین ترانهی سیاسی و ضد جنگ خود را با روایت تقریبا نعل به نعل این اتفاق نوشته است.
ویتس که باب دیلنِ افسانهای دربارهی او گفته:«هیچکس مثل ویتس قصه نمیگوید»، قصهی عبدالمعطي، مادرش، عملیات انتحاری ۱۱ ژوئن و ترور یاسر طاها و… را سرراست روایت کرد با این تبصره که میخواسته بگوید این چرخهی خشونت تا وقتی هیچکدام از طرفین کمی از خواستههای خود عقب نکشد، پایان نخواهد یافت اما نگرانی اصلی این هنرمند برجسته در این ترانه چه بود؟ آیا واقعا این ترانه همانطور که در نگاه اول به نظر میآید ترانهای ضدجنگ است و موضعی کاملا بیطرف دارد؟
در هفته دوم جنگ دوازده روزه در همدان زادگاه مادری بودم. خانهای کوچک و جمعیتی زیاد. همدانیها عمیقا باور داشتند که به خاطر بُقعهی استر و مردخوای (استر، دختر یتیم یهودی بود که به کمک عمویش مردخای در ایران همسر خشایار شاه شد. هر دو شمایل مهم و مقدسی برای یهودیان هستند.) همدان، نتانیاهو با این شهر کاری ندارد و احساس امنیت میکردند اما خب در حوالی همدان اتفاقات بسیاری در حال رخ دادن بود. بیحوصلهتر از این بودم که بخواهم بحث کنم که این تصور چندان هم نمیتواند وجاهت داشته باشد ولی به هر روی داخل شهر خود همدان اتفاق وحشتناکی نیفتاد. مضاف براینکه باورهای مذهبی بنیادگرایانه در تصمیمات نتانیاهو بیتاثیر نبود و بعید هم نیست این تصورِ همدانیها درست باشد.
در آن ایام چیزی که آرامم میکرد گوش دادن ترانههایی ضد جنگ یا طرفدار صلح بود که در دوران نوجوانی بیشتر گوش میکردم و در آن حالوهوا به ذهنم رسیده بود که برای برخی از آنها متنهایی هرچند کوتاه بنویسم. سه چهارتایی هم نوشتم. در گذر این مرورها یکمرتبه یاد ترانهی «مسیر صلح»[1] تام ویتس افتادم. ترانهای که ۱۹ سال پیش منتشر شد و دربارهی مناقشهی فلسطین بود که مشخصا «کشتار بنیادگرایانه» از جانب دو طرف ماجرا، یعنی حماس و اسرائیل را مورد نقد قرار میداد اما در آثار تام ویتس با موضوعات مشابه میان این ترانه و «خنزر پنزرهای یک سرباز»، دومی را ترجیح میدهم. ایجاز حیرتانگیز در بیان مهیب جنگ در «خنزر پنزرهای یک سرباز» برایم مغتنمتر است.
زمان گذشت. جنگ دوازده روزه تمام شد و من هم گفتم چه کاری است آدمها را با گفتن از ترانههای ضد جنگ یاد آن دوازده روز غریب انداخت و داستان را رها کردم. چند هفته در حال شنیدن این موسیقی بودیم که خانم سین به من گفت چرا از این ترانه نمینویسی. بعد یک بار دیگر با دقت ترانه را گوش کردم اما اینکه امروز دارم دربارهی این ترانه مینویسم جدای از درخواست خانم سین، حضور چند عبارتِ ساده در این ترانه بود که داشت از اسرائیل انتقاد میکرد که یاسر طاها را در طی یک حملهی نظامی با خانوادهاش کشته است. البته که به طور کل ترانه منتقد چرخه خشونت است و اینگونه نیست که حمله نظامی را تایید کند ولی بگوید ای کاش فقط همان نقطهزنی را انجام میداد! اما نگاه انتقادی ویتس بر کشتهشدن همسران و فرزندان در حملات نظامی علیه حماس برایم جالب بود. نگاه انتقادی توام با نگرانی از آیندهی چنین اتفاقی. حدود بیست سال پیش. اما ماجرای این ترانه چه بود؟
تام ویتس در سال ۲۰۰۶ ترانهی «مسیر صلح» را در تریلوژی «یتیمها: هوچیبازها، هتاکها و حرومزادهها »[2] گنجاند که مجموعهای برای «ترانههای یتیممانده»اش[3] بود. این آلبوم در واقع مجموعهای از ترانههای تام ویتس است که به روایت خودش یا مثلا برای فیلم یا سریالی ساخته و تک افتاده بودند، یا به لحاظ فرمی در آلبومی که مدنظرش بوده، قرار نگرفتند و خلاصه به هر شکل این مجموعه را ویتس آلبومی استودیویی نمیداند. یعنی بهدلیل پراکندگی موضوعات، فرم و حتی تاریخ سنخیتی با هم ندارند و فقط از نظر حال و هوای کلی موسیقی ویتس آنها را به سه دسته تقسیم کرده است. او این مجموعه را فاقد انسجامی میداند که بتواند به عنوان یکی از آلبومهایش در نظر بگیرد، در نتیجه به عنوان یک مجموعه ترانه[4] که از نظرش از هر دری سخنی میگفت، منتشر کرد. استاد سختگیر است.
در «مسیر صلح»، ویتس دستکم از دو جنبه خرق عادتی عجیب انجام داد. اول اینکه در آن بحثی سیاسی را خیلی صریح مطرح میکرد. مثلا اگر تا پیش از این میخواست بگوید جنگ بد است از چیزهای بهجامانده از سربازی کشته شده روایت میکرد؛ چیزهایی که کسی دارد نگاهشان میکند و برای راوی یک دلار هم نمیارزد حتی مدال افتخارش (خنزر پنزرهای یک سرباز)[5] یا مثلا اگر می خواست بگوید عاشق احساس ناکافی بودن میکند، روایت می کرد که چگونه عاشق خودش را شبیه جیمز کاگنی میبیند و معشوقه را شبیه ریتا هیوارث [6](دعوت به اندوه)[7] اما اینجا عبارتِ «مسیر صلح» مشابه چیزی مثل بندِ ترجیع بارها در معنای کاملا برعکس تکرار میشود. بهعنوان مثال: « و آخرین چیزی که در این دنیا گفت این بود:/ «خدا بزرگ است و خدا خوب است»/و همه را به دیار باقی فرستاد در مسیر صلح…». ویتس عملا میگوید با این رویکردِ دو طرف مناقشه، صلحی در کار نخواهد بود و خیلی صریح و سرراست این را میگوید.
ویتس به عنوان موزیسینی که در ترانههایش مثلا حتا اسم کِندی یا لوترکینگ را هم نیاورده، در این ترانه صراحتا ماجرا را روایت میکند و بشدت منتقدانه با موضوع برخورد میکند و هشدارهایی برای آینده میدهد که البته قاعدتا شنیده نمیشود. ماجرا آنجا پیچیدهتر میشود که ویتس در مواجه با امر سیاسی شبیه فعالانی چون جون بائز یا راجر واترز نیست. از اظهار نظر سیاسی بشدت پرهیز میکند، اغلب در فاصلهای دور میایستد و با بیانی بسیار شاعرانه مسائل را مطرح میکند اما در این مورد انگار زنگ خطر بزرگی را حس کرده بود. ویتس در کنار اینکه ماجرایی واقعی را روایت میکند به قدری صراحت سیاسی دارد که برای اولین بار در آثارش از سیاستمداران اسم میبرد: آریل شارون، جورج بوش، محمود عباس، هنری کیسینجر و … و فکر کنم برای آخرین بار هم هست، دستکم در مورد شخصیتهای سیاسی.
ویتس سعی میکند شرِ هر دو طرف را نشان بدهد اما به طور مشخص به قدرت بیشتر اسرائیل و همکاری امریکا با اسرائیل اشاره میکند و اگر بنا به اندازهگیری باشد، در مقایسه با حماس، آن طرف ماجرا را قدرتمندتر و در نتیجه منشا ویرانی بیشتر میداند.
اگر حتی از ایدههای سیاسی فاصله بگیریم و بحران فلسطین و اسرائیل را هم صرفا یک موضوع انسانی در نظر داشته باشیم با این پیشفرض که هنوز هفتِ اکتبری اتفاق نیفتاده و هنوز ۱۷ هزار کودک سلاخی نشدند، یک نفر حدود بیست سال پیش در قالب اثر هنری دارد میگوید از بین بردن سران یک ساختار نظامی به زعم شما تروریست، به قیمت از دست رفتن خانوادههاشان اخلاقی نیست. این تلنگری ترسناک بود که فقط از یک روشنفکر واقعی برمیآید. انگار میخواسته بگوید وقتی مهم نباشد که کنار آنهامابقی خانواده حتی کودک سهسالهشان هم کشته میشود درنتیجه در آینده هم اهمیت نخواهد داشت که همسایه و هممحلیها هم کشته شوند و در ادامه دیگر اصلا کشتهشدنِ زن و مرد و بچه و پیر و جوانی که نظامی نیستند هم اهمیتی ندارند، دیگر اهمیت ندارد خبرنگار رویترز هم آنجا از گشنگی بمیرد و…؛ اتفاقاتی که امروز در حال رخدادن است.
امروز بخش عمدهای از هنرمندان و روشنفکران کشورهای-بهاصطلاح- جهان اول نظرشان به نسلکشی در غزه جلب شده است. یعنی هرچقدر که بخشی از جامعه ایران حتا بهقیمت کشتهشدن هموطنان بیگناه، هوادار اسرائيل شدهاند، در نقطه مقابل، جامعه جهانی بهخصوص هنرمندان و مردم عادیِ بیشتری نسبت به گذشته در صف معترضان به دولتِ اسرائیل قرار گرفتهاند. یعنی انگار این ادراک جهانی بهوجود آمد که حماس هرچقدر هم که عملکرد غیرانسانی داشت و عملا تصمیمات سرانش آسیبهای وحشتناک و جبران ناپذیری برای جامعه فلسطین بهوجودآورد، در واکنش به خشونتورزهای افراطی طرف مقابل بود. چون آن سویهی خونخوار طرف مقابل بعد از هفت اکتبرِ خون بار، به شکل کامل و بدون هیچ توجیهی به قول خاویر باردم، بازیگر مشهور اسپانیایی با کیفیت 4K برای همگان واضح شد. یعنی امروز این قساوت برای همه قابل فهم است ولی تام ویتس حدود بیست سال پیش با انتقاد مشخص از بوش و کیسیجر هشدار داده بود که این شکل از هواداری سیاسی و نظامی از اسرائیل عاقبت خوشی ندارد و مگر از یک هنرمند-روشنفکر بیش از این چه توقعی میرود؟
ویتس در بندی از ترانه توصیف میکند که پس از حملهی اسرائیل با چهار بالگرد به ماشین یاسر طاها، از رهبران حماس، در بقایای به جا مانده شیشهشیر هم پیدا شده و اسرائیل میگوید ما نمیدانستیم خانواده هم پیش او بودند و در بندِ بعدی با کنایه میگوید او داخل ماشین موردهدف قرار گرفت، انگار اشاره میکند که چطور نمیدانستند دقیقا چه کسانی داخل ماشین هستند؟! یا اگر دقیق نمیدانستند چه کسانی داخل ماشین هستند، چرا عملیات انجام شد؟
ویتس ترانه ضد جنگ زیاد دارد. مثل «جهنم لوس را شکست»[8]، «پسفردا»[9]، «خنزر پنزرهای یک سرباز» و… اما این یکی نه تنها ضد جنگ است بلکه مشخصا دربارهی فلسطین و اسرائیل و مناقشهای است که ویتس معتقد است با مسیری که دو طرف پیش گرفتند راهی به صلح ندارند. تاکید میکنم هیچگاه با این صراحت به شکلی کاملا روشن دربارهی یک رویداد و اتفاق سیاسی معاصر اثر تولید نکرده است. انگار که نگرانی به حدی بوده که نمیخواسته مثلا شبیه آثار دیگرش کلمات و عبارات را تا جای ممکن به سمت ایجاز و ایهام حرکت بدهد و میخواسته سرراست نقطهی کور را نشان بدهد.
موسیقی این کار کاملا امضای ویتس را دارد و با شنیدن چند میزان کاملا روشن است که هنرمند این قطعه کیست، یعنی همان استفاده نامتعارف از سازهای متداول و بعضا سازهای به نسبت مهجور در این استایل موسیقی ( گیتار، باس و رامز در کنار ماریمبا و احتمالا سازهای بادی نامتعارف اروپایی و…) و از منظر هارمونیک هم چیزی است که از ویتس انتظار داریم. ترکیب شدن صداهای مختلف و فضاسازیهای گیتارالکتریک که به فرم همیشگی تام ویتس هیچ وقت متقارن و متعارف نیستند و در روند موسیقی به شکل تدریجی و ملایم تغییر میکنند اما صدای غالب یک آکورد ساده تکرار شونده است و از این منظر انگار انتقال محتوای مدنظرش در این روایت برایش اهمیت بسزایی داشته. میخواسته مخاطب این صدای خموده که وضعیت اندوهباری را روایت میکند، درست و واضح گوش کند.
ویتس ظاهرا ترانه را براساس گزارشِ نیویورک تایمز از این واقعه نوشته است یعنی در همان آغاز ترانه اشاره میکند: «عبدالمعطي شبانةِ جوان تنها هجده سال داشت…» و روایت میکند که مادر این جوان اصلا نمیدانسته پسرش عضوی از حماس است و میخواهد چنین عملیاتی را انجام بدهد. به تصورِ مادرش او آن روز داشت به دبیرستان میرفت تا امتحان زبان بدهد. عبدالمعطي به مادرش گفته: «به امید موفقیت در امتحانات» و خانه را ترک کرده. مادرش نمیدانست که او دارد میرود که به زعم خودش از امتحانی الهی سربلند بیرون آید. مادرش به نیویورک تایمز گفته بود که پسرش در خانه به حماس و گروههای سیاسی دیگر علاقهای نشان نمیداد، عاشق فوتبال بوده و خیلی خوب درس میخوانده. عبدالمعطي فقط یک بار به مادرش گفته بود آنها که شهید میشوند، خوششانساند. مادرش در همین گزارش گفته بود که اگر میدانستم دارد این کار را میکند حتما جلوی او را میگرفتم: «کدام مادری دوست دارد فرزندش چنین کاری بکند؟»
تام ویتس در فرازی از ترانه از زبان مادر عبدالمعطي اشاره میکند به اینکه خیابانها پر از ایست بازرسی هستند و در تلویزیون مدام «درد و رنج» پخش میشود که این هم اشاره به نقل قولی است که نیویورک تایمز از زبان مادر آورده که در واقع میخواسته روایت کند تا چه اندازه فضای اجتماعی برای خشمگین شدن مسلمانِ فلسطینی در قدس و اورشلیم محیاست. او توضیح داده که در هربار بیرون رفتن از خانه توسط نظامیان اسرائیلی مورد بازرسی قرار میگرفتند.
ویتس در یکی از فرازهای درخشان ترانه میگوید: «…کودکانشان را از نفرت پر میکنند/ تا برای جنگِ پیرمردها بجنگند/ و در مسیر صلح جان بدهند.» و مشخص نمیکند که این را در مورد کدام سوی مناقشه مینویسد، در واقع خطاب به هر دو سمت ماجراست. تام ویتس در فرازهای پایانی صراحتا میگوید که بنیادگرایی دارد انسانهای هر دو طرف را به کشتن میدهد: «اما به من بگو چرا ما[امریکا] داریم ارتش اسرائیل را/ با تفنگ و تانک و گلوله تجهیز میکنیم؟»
نمیدانم الان تام ویتس درباره این نسل کشی که در حال رخدادن است، چه نظری دارد ولی این را فراموش نکنیم که ۲۰ سال پیش سعی کرد تذکر بدهد که کشتن هیچ انسان بیگناهی به نیت از بینبردن شر توجیه پذیر نیست.
ترجمهی متن ترانهی مسیر صلح/ Road to peace
عبد المعطي شبانةِ جوان تنها هجده سال داشت
او کوچکترین فرزندِ نُه فرزند خانوادهشان بود
و هیچوقت نشده بود که شب به خانه نیاید
مادرش عکس او را به خبرنگار نیویورک تایمز نشان داد
تا ببیند که کشتار در مسیر صلح شدت گرفته است
او پسری قدبلند و لاغر با سبیلی کمپشت بود
که خود را بهعنوان یهودی ارتدوکسی جا زده بود
در اتوبوسی شلوغ در اورشلیم که بعضی از مسافرانش بازماندگان جنگ جهانی دوم بودند
و انفجاری مهیب شیشهها را در شعاع دویست متری خرد کرد
انتقامی دیگر و هفده کشته دیگر در مسیر صلح
در خیابان کینگ جورج و یافا مسافران سوار اتوبوس خط آ/14 شدند
در راهروی اتوبوس، کنار راننده، عبد المعطي شبانة ایستاده بود
و آخرین چیزی که در این دنیا گفت این بود:
«خدا بزرگ است و خدا خوب است»
و همه را به دیار باقی فرستاد در مسیر صلح
در پاسخ به این حمله بوسۀ مرگ دیگری نصیب یاسر طه شد
که اسرائیل او را یکی از فرماندهان ارشد حماس میدانست
اسرائیل چهار بالگرد فرستاد
ماشین اُپل سفید یاسر طه در آتش سوخت
و همسر و کودک سهسالهاش هم کشته شدند
از آنها فقط اسکلتهای سوختهشان باقی ماند
شیشه شیر کودک و جفتی کفش کوچک هم پیدا شد
که دوربینها نشانشان دادند
اما اسرائیل گفت که نمیدانسته همسر و فرزند یاسر طه هم در ماشین بودهاند
همهجا ایست بازرسی هست و از تلویزیون فقط درد و رنج پخش میشود
و هیچیک از دو طرف حاضر نیستند از کوچکترین حق خود بگذرند
در این مسیر صلح
اسرائیل جدیدترین عملیاتش را علیه حماس در روز سهشنبه آغاز کرد
و دو روز بعد حماس پاسخ داد و پنج سرباز اسرائیلی را کشت
هزاران نفر در هر دو طرف کشته و زخمی شدند
و بیشترشان غیرنظامیان خاورمیانهای هستند
که کودکانشان را از نفرت پر میکنند تا برای جنگِ پیرمردها بجنگند
و در مسیر صلح جان بدهند
«این سرزمین ماست و با تمام قوا میجنگیم»
فلسطینیها و یهودیها این را میگویند
هر طرف دست هر کسی را که بخواهد مقاومت را متوقف کند، قطع خواهد کرد
اگر چشم راستت تو را بلغزاند، باید آن را درآوری
و محمود عباس گفت که شارون گم شده است
در مسیر صلح
یک بار هنری کیسینجر گفت:
«ما هیچ دوستی نداریم، آمریکا فقط منافع دارد»
و حالا رئیسجمهور ما میخواهد قهرمان به نظر برسد
و تشنۀ دوباره انتخابشدن است
اما بوش تمایلی ندارد آیندهاش را به خطر بیندازد
و بهخاطر ترس از شکستهای سیاسیاش
پس پشت میزش شطرنج بازی میکند و برای عکاسان ژست میگیرد
ده هزار مایل دورتر از مسیر صلح
در ویدیویی که در خانه عبد المعطي شبانة پیدا شد
او کلاشنیکفی در دست داشت و حرف که میزد صدایش مثل صدای پسربچهها بود، نه مردها
او دانشآموز خیلی خوبی بود
آنقدر سخت درس میخواند که انگار آیندهای در انتظارش است
به مادرش گفته بود که آن روز امتحان دارد
در مسیر صلح
کشتار بنیادگرایانه از هر دو طرف
در مسیر صلح ایستاده است
اما به من بگو چرا ما داریم ارتش اسرائیل را
با تفنگ و تانک و گلوله تجهیز میکنیم؟
و اگر خدا بزرگ است و خدا خوب است
چرا نمیتواند دلهای انسانها را تغییر دهد؟
شاید خود خدا هم گم شده و نیاز به کمک دارد
شاید خود خدا به کمک همۀ ما نیاز دارد
شاید خود خدا گم شده و نیاز به کمک دارد
او در مسیر صلح سرگردان است
شاید خود خدا گم شده و نیاز به کمک دارد
شاید خود خدا به کمک همه ما نیاز دارد
و او در مسیر صلح گم شده است
و او در مسیر صلح گم شده است
در مسیر صلح
[1] Road to peace
[2] Orphans: Brawlers, Bawlers & Bastards
[3] orphaned Tunes
[4] Box set
[5] soldier’s things
[6] جیمز کاگنی، بازیگر برجسته هالیوود کلاسیک که او را پسر زشت هالیوود میدانستند و اغلب نقشهای منفی بازی میکرد. و ریتا هیوارث، بازیگر دیگری از هالیوود کلاسیک که زیبایی افسونگری داشت.
[7] Invitation To The Blues
[8] Hell Broke Luce
[9] The Day After Tomorrow