پنج شنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۸
صفحه اصلی » بلاگ » نیک کیو و بدسیدز | گوستین

نیک کیو و بدسیدز | گوستین

مقالۀ Pitchfork در مورد « گوستین » آلبوم جدیدِ Nick Cave & The Bad Seeds

نوشتۀ Grayson Haver Currin | مترجم Papyrus

نیک‌­کیو در چهلمین سال از زندگی حرفه­‌ای خود، با یکی از قوی‌­ترین آلبوم‌­هایش ظاهر شد. عطوفتی بی­‌پایان و مراقبه­‌ای عمیق دربارۀ میرایی بشر و اندوه فقدان.

نیک­‌کیو در «گوستین»( Ghosteen) ماورایی –که بعد از مرگ پسر نوجوانش آرتور در سال ۲۰۱۵، اولین آلبومی­‌ست که تمام آن را خودش نوشته و خوانده‌­است- میان اندوه سوگ و مراحل ضروری گذار از آن می‌­گردد، گاهی به همان شکل که در زمان حادثه بوده‌­است. حال و هوایش بین تعهد و لاقیدی در نوسان است. با مومنان مخلصی که پایین قدم­‌های عیسی روی صلیب اشک ریختند هم­‌دردی می­‌کند. عشق و دوستی را به هر قالبی که درآیند لحظه­‌ای رها نمی­‌کند. ایمانش را از دست می­‌دهد و بعد نومیدانه برای هر اعتقاد دیگری که بتواند جای آن را بگیرد می­‌جنگد. یک ساعت ابتدایی آلبوم که با پیانو، سینت‌­سایزر و ساز­های الکترونیک ضبط شده­‌است، نمایش تمام صفحۀ کابوسی­‌ست که نیک کیو در بیداری دیده بود؛ به تناوب دلخراش و تسلی‌بخش.

اما بعد در ترک پایانی آلبوم، جلوی ایست خطرناک “هالیوود”، از لبۀ فروپاشی عصبی عقب می­‌رود و تمثیل بودا را بازگو می­‌کند. با صدای زیر، شکسته و تیز می­‌خواند: “کیسا کودکی داشت. اما کودک مرد.” و افسانه “ماستد سید” (دانه درخت خردل) بودا شروع می‌­شود. ماجرای کیسا گوتامی، زنی سوگوار، که برای نجات کودکش به سراغ خانه­‌هایی می‌­رود که هیچ­‌کس در آن­جا نمرده باشد تا از آن­‌ها دانه­ خردل بگیرد. اما در تمام خانه­‌های دیگر هم بالاخره کسی مرده­‌است. و کیسا می­‌ماند با کودکی که باید دفنش کند و خانه‌­ای دیگر که باید ترتیب دهد. خانه‌­ای که شبح مرگ از درز آستانه­‌اش به بیرون خزیده باشد. در پایان تِرَک، کشش بِیس‌‌لاین و صدای زخمی او، بر بی­‌روحی رستاخیز طعنه می­‌زند و تکرار می­‌کند: “راه درازی باید رفت تا به آرامش ذهن رسید”. پیام این قطعه روشن است: او با غم خود تنها نمانده‌­است و شما هم وقتش که برسد تنها نخواهید بود.

کمی بیش از یک سال از مرگ آرتور گذشته بود که کیو “سکلتن تری” را منتشر کرد. اثری استادانه و شاید بهترین در کارنامه او. نمی‌­شود این آلبوم را چیزی جز واکنش کیو به مصیبتی که تازه دیده بود بدانیم. اما “سکلتن تری” که از این حادثه فقط خبرش به او رسیده بود، انگار مراسم ترحیم جدید است که همچون مه صبح‌­گاهی بر فراز آهنگ­ها نشسته­‌است.

اما “گوستین” به طلب پیامدهای فاجعه می­‌رود. رنج این فقدان آن­‌چنان بر کیو -آدمی که غصه دیوانه­‌اش کرده- فشار می­‌آورد که سلامت روانی خود را از اساس زیر سوال می­‌برد. در لحظاتی نزدیک است وجودش از هم متلاشی شود پس انکار می‌­کند که همه‌چیز تمام شده و به خود امید می­‌دهد که با قطار بعدی، فرزندش به نزد او باز خواهد گشت و فقط به این شکل است که می­‌تواند سرپا بماند. اما بالاخره به کندی از این خلأ عمیق وجودی، امید را بیرون می­‌کشد. نه آن­که تراژدی را به پیروزی بدل کند، بلکه به سادگی درمی­‌یابد که  همۀ ما روزی از میان نوعی نکبت گذشته­‌ایم و این فهم و بینش به او اطمینان خاطر می­‌دهد. مغز کلام در “گوستین” که شاید نیش­‌دارترین آلبوم زندگی حرفه‌­ای کیو است، همین فهم و بینش است.

هرچند کیو سعی داشت آن‌چه را که در زمان دراز ایستادنش بر لبه تاریکی حس کرده‌‌بود به ثبت برساند، اما دریافت که نوشتن درباره مصیبتی خانوادگی و شخصی، برایش آزاردهنده‌ است. بار احساسی آهنگ­‌‌های جدید او، به اندازۀ اسراری نیست که در مصاحبه با گاردین گفته است. او، که زمانی ماجرای قربانی­‌ای را خوانده بود که به جای مجرم دستگیر شده و برای اعتراف در صندلی برقی بازجویی می‌­‌نشیند، حالا از آراستگی متظاهرانه داستان خسته شده‌بود. کیو خیلی زود خود را می‌­‌بیند که تحت‌ تاثیر فضای شهود و اشراق، درک قدیمی‌‌­اش از آواز را رها کرده‌است و “روی هم توده می‌کند، انبوهی را از سطور و افکار، تصاویر و انگار”.

این­‌‌جا او را در “گوستین” می­‌‌یابیم که میان ناامیدی و پایداری می­‌‌گردد. کیو مرموزانه می‌­‌گوید تِرَک­‌های نیمۀ اول گوستین، کودکان هستند و ترک‌­‌های سه‌­گانه نیمۀ دوم که به دنبال آن­‌ها آمده‌‌­اند والدین‌‌شان. این سه ترک پایانی، سرگردان و افسار گسیخته، حجم وسیعی از حس اندوه را به دنبال خود کشیده و درون تعدادی آهنگ می­‌‌ریزند. در گوستین، بی‌‌حسی کیو هنگام شستن لباس­‌های فرزند مرده­‌اش یا درک کم و بیش ناهشیارانۀ او از این­‌که خانواده­‌اش حالا کوچک‌­تر شده‌­است، شوک زنده بودن را در او کم می­‌کند. و “هالیوود” آغاز می‌­شود. کِیو خشمگین و متلاطم می‌‌گردد و بابت این فقدان، گریبان هرچه را که دم دستش باشد می‌­گیرد و حتی خود طبیعت را مقصر می­‌داند، حال آن­که منتظر است تا مرگ خودش فرا رسد. در پایان تِرَک، افسانۀ کیسا را بازگو می­‌کند و ذهن خود را نه با مشارکت در فلاکت دیگران، که با درک این حقیقت که در جدولی کهن از ترتیب وقایع، غم فقط یک نقطه است آرام می­‌کند.

هشت ترک بخش “کودکان”، مستقل از یکدیگرند و هر کدامشان جنبه­‌ای از تحمل این غیر قابل تحمل را وا­می­‌کاوند. کیو غوطه‌­ور است میان احساس غربت و خیال­‌پردازی، میان آوازهای لالایی و قول­‌های عاشقانه. ترک اول، “سپینینگ سانگ”، نگاهی سوررئالیست به زندگی پریسیلا و الویس پریسلی­ و جدایی آن‌­هاست. آن­جا کیو می­‌گوید که هنرش بیشتر از جسم او عمر خواهد کرد. در ترک “ویتینگ فور یو”، کیو و همسر مدل و طراح مد او سوزی بیک، هرکدام به طرز متفاوتی ذهن خود را هدایت می­‌کنند. سوزی می­‌خواهد حقیقت را بپذیرد و با واقعیت رو در رو شود اما کیو می­‌خواهد در تمنای معجزه­‌ای از سوی کلیسا پناه بگیرد. اگر تمام یک دین توانسته بر ایمان به رستاخیز و حیات بعد از مرگ تکیه کند، چرا پدر بودن نتواند؟ او نتیجه می­‌گیرد که هر دو منطقی هستند. و زمزمه می­‌کند: “فقط می­خوام بازم خوشحالت کنم”. کیو به ساحل امن مصالحه و سازش بازمی‌­گردد.

ترک جذاب “برایت هورسز”، در به روی قلمروی دیوی خیالی می­‌گشاید؛ جایی که اسب‌­ها با یال‌­های آشفته­‌شان در میان شهرها می‌­تازند. او دست کسی را گرفته و می‌­خواهد از شعله­‌های آتش حفظش کند. حتی وقتی این قلمرو فرو می‌­پاشد و سقوطی اجتماعی-سیاسی را نشان می‌­دهد، باز او به دنبال نوعی رستاخیز است. آینده‌­ای روشن­‌تر از حال. و در لحظۀ خوشِ گریز عملی از واقعیت، یادآور می­‌شود که می‌­توانیم جهانی که دلمان می‌­خواهد را آرزو کنیم، نه جهانی که برای‌مان به ارث گذاشته­‌اند و سرد و جدی می­‌خواند: “هر آدمی قلبی داره و هر قلبی خواسته‌­ای داره و ما آدما دیگه خسته و ناخوشیم از این‌که چیزا رو همونجور که هستن ببینیم”. این­‌جا غیرممکن است برایش کف نزنی و آن‌چه را باور دارد باور نکنی.

نیک کیو را که می‌­شنویم، همراه با او غوطه می­‌خوریم میان فضایی که سینت‌­سایزر الیس وارن با اصوات پریشان خود آن را می‌­سازد و نوای سوگوار پیانو و تکه­‌هایی از ترانه‌­های دیگر که تنگش خورده­‌است، آن را تزیین می‌­کنند. “بدسیدز” برای مدتی دراز، راک­‌بندی قوی و پیشرو بوده­‌اند و زوایای تاریک سبک بلوز را گشته‌­اند اما در این­‌جا کاملاً تسلیم خواست کیو هستند و فقط تا آن­‌جا پس نمی‌­روند که گویا خودنگاره­‌هایی از کیو را نمایش می­‌دهند. گوستین که مرموزترین اثر آن‌­ها تا اکنون است، بین برداشتی­ مصرانه اما بی­‌حس از آلبوم «بلک شپس ایت د سکای» گروه کارنت ناینتیز و «ساند اسکیپ های» جنجالی گروه هارمونیا معلق است. آن­‌ها تمام نقاب‌­های احساسی کیو را می‌­کَنند و به جای آن­‌ها نقطه­‌ضعف­‌های عاطفی او را بر صفحۀ پر خَشِ­ سی­‌دی جا می­‌دهند.

تِرَک “نایت رید” هرچند نسبت به متن آن در درجه دوم است اما پیچیده و دقیق است. کیو اغلب واژه‌­هایی را به آن اضافه می­‌کند. سایه­‌ای از معانی و عواطفی که در متن خود از قلم انداخته‌­است. در سراسر “نایت رید”، ناقوس کلیسا هماهنگ با ریتم می­‌نوازد. یادآوری خاطرات زمانی که خانوادۀ کیو در اتاق هتل دور هم جمع هستند و می‌­خندند و از پنجره به بیرون خم می‌­شوند تا منظرۀ درختان پایین را نگاه کنند. صدای ناقوس در ابتدای تِرَک، گرم و منظم است و شهری پر جنب و جوش را به ذهن می‌­آورد. اما در انتهای ترک، همچون زنگ هشدار ساعت، تند و خشن می‌­شود. گویا ندای شومی­‌ست که از آینده می­‌رسد و وعده می­‌دهد که این خوشبختی سر خواهد آمد.

در ترک “گالین شیپ”، گروه آواز، کلمات پرشور کیو را همخوانی می­‌کنند. آهنگی دربارۀ عاشق شدن. عاشق می­‌شویم با آن­که می­‌دانیم عشق عذاب‌مان خواهد داد. اصوات مختلف اطراف کیو را احاطه کرده‌­اند و هربار نوبت یکی‌­شان می­‌شود. نتیجه­‌اش سرگیجه و آشفتگی­‌ست. درست مثل آن­‌که به خودت آسیب بزنی. با این وجود، آهنگ بسیار زیباست و به ریسک­‌اش می­‌ارزد.

گوستین، سالگرد چهل سالگی زندگی حرفه‌­ای کیو را نشان می‌­گذارد و او در این مدت اثر بد خلق نکرده‌­است. برای فرد ناآگاه شاید رعب‌‌آور به نظر برسد که چنین هنرمند پیش­‌کسوتی به سراغ موسیقی تازه­‌ای برود؛ که فردی با آن نوع اسطوره‌­شناسی در عمق چنین کار سنگینی شیرجه زند. انگار مایلیم صبر کنیم تا از بین بروند آن وقت راحت‌­تر می‌­فهمیم که چطور تمام این­‌ها با هم جور در می­‌آید. اما باز هم بی‌­اینکه جهان­‌شناسی گسترده کیو را خوب بلد باشی، درون گوستین غوطه­‌ور می­‌شوی. با ناامیدی­‌اش ویران می‌­شوی و با انسان‌­دوستی‌­اش دوباره از جا بلند می­‌شوی. کافی‌­ست بتوانی رنج بکشی و بخواهی که جان به در ببری.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *