پنج شنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۸
صفحه اصلی » تئاتر و سینما » فیلم درخت گلابی وحشی – درگیری آدم‌های دلگیر در قاب‌های دلربا

فیلم درخت گلابی وحشی – درگیری آدم‌های دلگیر در قاب‌های دلربا

نقدی بر فیلم «درخت گلابی وحشی» آخرین ساخته‌ی «نوری بیلگه جیلان»

بی تردید «نوری بیلگه جیلان» یکی از بزرگان سینمای ترکیه و سینمای معاصر جهان است. او که یکی از تصویری‌ترین فیلمسازهای سینمای معاصر است از فیلم فوق‌العاده ی «روزی‌روزگاری آناتولی» به این سو نقش دیالوگ را نیز پررنگ‌تر نموده است. «درخت گلابی وحشی» آخرین ساخته‌ی جیلان در ادامه‌ی سینمای خودویژه ی این کارگردان است که پس از «روزی روزگاری آناتولی» و «خواب زمستانی» رفته رفته درونی تر، شخصی تر و حتی طولانی تر شده است. سینمایی که تلاش دارد چشم اندازهایی فوق العاده را با قاب بندی هایی درجه یک (که از پیش زمینه ی عکاسی این کارگردان می آید) پیش کش چشم تماشاگرش نماید.

معرفی و فیلمی کوتاه از «نوری بیلگه جیلان»

*هشدار*
احتمال اسپویل (لو رفتن) داستان فیلم وجود دارد.

فیلمساز در درخت گلابی وحشی عامدانه از تعریف قصه ای جذاب (بر خلافِ روزی روزگاری آناتولی) فاصله می گیرد تا با معرفی کاراکترهایی جالب و در عین حال معمولی و حرف زدن مداوم شان با هم راهی برای طرح مشکلات پیرامونی بیابد. اگر در «خواب زمستانی» کاراکتر بازیگر-نویسنده ی فیلم به دلیل منیت اش (در قبال همسر و اطرافیان) توان نوشتن را از دست داده بود و تا راهی برای رهایی از این منیت نیافت امکان نوشتن پیدا نکرد، در «درخت گلابی وحشی» کاراکتر جوان جویای نام (سینان ) با رویای نویسندگی جا پای پدری می گذارد که همیشه آرمان بزرگتری در سر داشته و از معمولی بودن فرارکرده است، اما در نهایت ناچار به معلمی شده است و این معمولی بودن و به حساب نیامدن آنچنان آزرده اش کرده که رو به شرط بندی اسب ها آورده است (که پرواضح است این شرط بندی رویکردی استعاری هم دارد: اسب هایی که رها و آزاد می دوند و او نمی تواند) پس رویاهای از دست رفته اش را در آرمان کندن چاهی بی آب جستجو می کند. «سینان» در بدو ورود به روستای محل زندگی اش با مردی طلا فروش رو به رو می شود که از بدحسابی پدرش شکایت دارد و البته مرد طلافروش درخواست عجیبی هم دارد و آن درخواست سگِ پدر بجای طلبش است که بعدا این درخواست راهی برای فرار از مشکل سینان می شود. سینان سعی می کند در ادامه با مسائلی همچون شرط بندی های ناموفق پدر، بدهکار بودن اش و رویاهای به ظاهر پوچ او (کندن چاهی بدون آب) کنار بیاید و دندان روی جگر بگذارد. او حتی برای تنوع و کمی احساس زنده بودن یواشکی دلیری می کند و عشق قدیمی اش (خدیجه) را که در آستانه ی ازدواج است در دیداری اتفاقی می بوسد، اما لب هایش بشدت زخم می شود چون بوسیدن در چنین روستای دلگیری، دلبری اش را از دست داده است. او در ادامه به عمد و با عاشق فعلی خدیجه درگیر می شود تا شاید راهی برای اعتراض به روستا و مناسباتی که دوست ندارد بیابد و حتی بعدتر در دیالوگی طولانی با نویسنده ی موفق محلی همراه و هم کلام و در نهایت درگیر می شود و این درگیری با روحانی و همراه اش ادامه می یابد چون او پیش از آنکه با دیگران درگیر باشد با خودش و آرمان هایش درگیر است. سینان که به هردری زده که کتابش را چاپ کند و موفق نشده است تنها با فروش سگ باوفای پدر به شکل مخفیانه این مهم را به انجام می رساند اما مشکل همچنان باقی می ماند: کسی کتابش را نخریده و نخوانده است (حتی مادرش که آن همه دوستش دارد و کتاب را به او تقدیم کرده است). در پایان ظاهرا سینان که حتی موفق به گرفتن شغل معمولی معلمی هم نشده است و به سربازی رفته است، وقتی به روستا باز می گردد و به مزرعه ی پدر می رود متوجه می شود تنها کسی که کتاب او را خوانده، پدرش است. سینان تازه به موقعیت پدر و خودش در روستای شان و فاصله ای که واقعیت و آرمان از یکدیگر دارند پی می برد و متوجه می شود در روستایی که او زندگی می کند معمولی بودن تنها انتظاری ست که مردم از یکدیگر دارند و آرمان راه به جایی ندارد (او حتی امکان معلمی هم ندارد). سینان متوجه ی چرایی عزم پدر برای کندن چاه می شود، چاهی که به احتمال زیاد حتی به آب نخواهد رسید چون زندگی بدون آرمان خیلی دلگیرتر خواهد بود و سرانجام هایی چون اعتیاد به شرط بندی بر روی اسب ها خواهد داشت. فیلمساز در سکانس هایی به رئالیسم جادویی گرایش دارد و مرز بین خیال و واقعیت را به نفع شاعرانگی و حس و حالی که به بیننده منتقل می کند بر می دارد که تاثیر بسزایی هم دارد و البته جای تفسیرهای بیشتر را باز می گذارد. طنزِ تلخ نهفته در دیالوگ های فوق العاده ی فیلم هم قابل توجه است. نگاه کنید به سکانسی که پدر زندگی فرزندانش را بابت شرط بندی تا مرز نابودی به پیش برده است اما از همسرش می خواهد که جلوی آن ها دعوا نکنند چون تاثیر منفی روی روحیه ی فرزندانش دارد!! فیلمساز با کاراکترهای جالب و کار شده اش ما را به سفری درونی برای درک متقابل پسر و پدر و پیرامون دعوت می کند. آدم هایی که آرمان های از دست رفته شان را اکنون در کندن چاهی و شاید رسیدن به آبی می یابند.

 

نویسنده:
مژده غضنفری

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *