جمعه , ۱ شهریور ۱۳۹۸
صفحه اصلی » دسته‌بندی نشده » ترجمه آزاد ترانه Suzanne از لئونارد کوئن

ترجمه آزاد ترانه Suzanne از لئونارد کوئن

 

سوزان به خانه‌اش، در نزدیکی رود می‌بردت،

می‌توانی صدای قایق‌هایی که رد می‌شوند را بشنوی

و شب را کنار او بگذرانی،

می‌دانی که او تقریبا دیوانه است،

اما همین تو را آنجا می‌کشد.

او به تو چای و پرتقال‌ ِ چینی می‌دهد،

و درست وقتی می‌خواهی به او بگویی دوستش نداری

تو را در آغوش می‌گیرد و رود، پاسخ می‌دهد:

می‌گوید همیشه عاشقت بوده.

 

تو می‌خواهی چشم‌هایت را ببندی و به سفر ِ او بروی

و می‌دانی او به تو اعتماد خواهد کرد

که اندام ِ بی نقصش را در ذهنت لمس کرده‌ای.

 

و مسیح، دریانوردی تنها بود که بر آب راه می‌رفت،

و از باروی ِ بلند چوبی‌اش، می‌نگریست،

و وقتی دریافت که تنها غرق شدگان او را می‌بینند

گفت ” انسان، دریاگردی ست در بند، تا دریا آزادش کند”.

اما او خود، بسیار قبل از آن‌که دل ِ آسمان بشکافد، در هم شکسته بود،

 

هشیاری تو،

تنها و انسان‌گونه،

مانند سنگی به زیر آب فرو رفت.

 

سوزان! تو می‌خواهی چشم‌هایت را ببندی و به سفر ِ او بروی

و می‌دانی که شاید به او اعتماد کنی،

زیرا که اندام ِ بی نقصت را در ذهنش لمس کرده‌است.

 

حالا سوزان دستت را می‌گیرد و تو را به سوی رود می‌برد.

لباس پشمی ِ کهنه ارتشی به تن دارد،

خورشید مانند عسل، روی رخ ِ زیبای بندرگاه می‌ریزد.

او از میان زباله‌ها و گل‌ها، به تو نشان می‌دهد.

در علف‌های دریایی، قهرمانانی خفته‌اند

و در روشنی ِ صبح، کودکانی.

آن‌ها به سوی عشق، کمر خم کرده‌اند،

و تا ابدیت کمر خم خواهند کرد،

در حالی که سوزان، آینه را در دست گرفته است.

 

تو می‌خواهی چشم‌هایت را ببندی و به سفر ِ او بروی

و می‌دانی که به او دل خواهی بست،

که اندام ِ بی نقص تو، را در ذهنش لمس کرده‌ است…

 

لئونارد کوئن خواننده، آهنگ ساز، شاعر و نویسنده کانادایی است و در زمینه های مختلفی فعالیت داشته و برای هنر خود حد و مرزی قایل نیست.

لئونارد کوئن

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *